چاه
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 6:36
امروز در باغی که نزدیک خانه ما قرار دارد چاهی را دیدم که درخت انجیری در آن رشد کرده و بیرون آمده است، چاه تا چند سال پیش یک چاه بیفایده و ترسناک بود اما طبیعت همه قدرتش را به کار گرفت تا از دل چاه و تاریکی و بی فایدهگی اش معجزه ای بیرون بیاورد و این درخت انجیر از داخلش سر درآورد، سالهای دوری را به ی...
باز هم بهار کوچک
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 6:36
در سرزمین های سبز شمالی بعد از تابستان داغ هوا خنک میشود توده های ابرهای بارش زا شروع میکنند به باریدن باران و رویش چمن ها ، گل ها و درختان همچون ابتدای بهار دوباره آغاز میشود، این روند تداوم دارد تا زمانی که طبیعت قلمو به دست بگیرد و پاییز را بر روی برگهای درختان نقاشی بکشد.به همین دلیل سفر به دل ط...
مراسم برم و مجمعه
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 8:36
پری روز مراسم «برم و مجمعه» عروسی برادرم بود این جشن یکی از جشنهای سنتی دیرینه است که فلسفه جالبی دارد و نشان میدهد در جامعه سنتی مردم بیشتر به فکر هم بودند و همیاری بیشتری نسبت به هم داشتند همان
...
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 8:36
در رابطه با سیل اخیر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
در کنار سپیدرود مردی را دیدم که در حال آتش روشن کردن بود، تعدادی از ماهیگیرها هم مشغول ماهیگیری بودند...زیاد شدن آب مرا برد به سالهای دور دست، سالها پیش حجم آب رودخانه به صورت طبیعی بیشتر از حجم آبی
چرا گاهی ما خودمان را نا خواسته فریب میدهیم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
گاهی اتفاقی می افتد که ناخواسته خودمان را فریب میدهیم بدون اینکه بدانیم اشتباه استدلال میکنیم, خودمان را بیجاره میکنم، بلایی بر سر خود ومی اوریم که قابل تصور نیست، و گاه موجب رنج عزیزترین های زندگیم
یک روز هیجان انگیز
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
ویدیو به ادامه مطلب منتقل شدکلیک کنید پایین دهکده رودخانه میگذرد وسط رودخانه یک جزیره قرار دارد از حدود ده سال پیش یک راهی به این جزیره درست کرده بودیم و یکی از کارهای مردم ده این بود که سری به جزیره
ماجرای عمو و حرفهای جدیدش
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
با خودم فکر کردم وقتی به عمو اکبر گفتم از سپیدرود برایم بگوید حتماً به آن سالها فکر کرده که پسرکی کوچک بود کنار سپیدرودش و آن رود پر خروش را پر از ماهی و زلال تر از این روزها میدید و دلش تنگ شد و بعد
پایان یک ماموریت پنح ساله ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
امروز سری زدم به یکی از همکاران و دوستان خوبم که در طول سه سال در پروژه مدیریت چندمنظوره جنگلهای هیرکانی همکار بودیم به یاد سه سال گذشته افتادیم و خاطرات زنده شدند تقریباً در همین فصل ماموریت های زیاد
از کنار رودخانه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
امروز که داشتم کنار سپیدرود قدم میزدم و به زیبایی ها و طراوت بهاری طبیعت این رود مینگریستم به عظمت جهان فکر میکردم، عظمت جهان، جهانی که در آن زندگی میکنیم از پشت پنجره چشمان مان شروع میشود و تا اخ
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مواز پی دیدن رخت همچو صبا فتادهu200fام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کومیرود از فراق تو خون دل از دو دیده
یک روز بارانی و بوسه باران شدن
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
به نظرم گاهی ما به خودمان بدی میکنیم وقتی که اجازه نمی دهیم به جریان عظیم طبیعت متصل شویم، عشق، بوسه و نوازش را از طبیعت بگیریم، به آغوشش بکشیم و بیشتر درکش کنیم...امروز یک باروز بارانی بود و من با
صحبت های بابا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:18
بابا گاهی شبها که از سپیدرود به خانه میآید با من گپ میزند بعضی صحبت هایش مرا عمیقا به فکر فرو میبرد دیشب از گفته هایش فیلم گرفتم، مقایسه جالبی داشت بین بین بعضی از ادمها و گل، اینکه گل حتی اگر قطعه
برای تو که آمدی تا عشق خلق شود
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 15:07
اگر تو نمی آمدیبهار دیرتر می آمدو شاید منهنوزتبعید بودم در خزاناگر تو نمی آمدی عشقنمی جوشید در منو پرنده مثل امروزعاشقانه نمیخوانداگر تو نمی آمدی من تنها ترین مرد شهرم میماندمو شاید درک ناشده ترین ا
بوها و حس دلتنگی برای گذشته
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 12:45
در روزهای شانزدهم و هفتدهم بهمن ماه در کارگاه گردشگری پایدار که به همت پروژه بین المللی مدیریت چند منظوره جنگلهای هیرکانی برگزار شد شرکت کردم ، بخش عمده ای از کارگاه به گفت شنود در رابطه با مفاهیم مر
آخرین افطاری خانه مادر بزرگ (فیلم)
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 12:45
(جهت کاهش مصرف اینترنت شما بعد از ورود به صفحه ام ویدیو به صفحه دوم منتقل شد)این مستند خبری مربوط با شش سال پیش است. زمانی که مادر بزرگ زنده بود،خانه زنده بود و ما کمتر از این روزها دلتنگ بودیم، اخرین
برای عشقم
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 12:45
امشب میخواهم برای تو بنویسمبرای تو که عاشقانه دوستت دارممیخواهم از تو بگویماز چشمان توکه بی کلام شعر میگویندمن شعر را از چشمانت میشنوم عزیزم!میخواهم از نگاهت بگویمکه دریا را میرقصاندو رُختکه انعکان
پرنده
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 12:45
پرنده گفت: هر چیزی از طبیعت باشد می توانیم درونش را ببینیم و گذشتهاش را بفهمیم در طبیعت هر چیزی می تواند درون چیز دیگری را ببیند برای همین است که ما از بعضی از چیزها می گریزیم و با بعضی چیز ها همدمیم
یک یاداشت روزانه : شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 12:45
حتماً در شرایطی بوده اید که در یک قضیه طرفین دیدگاههای مختلفی در رابطه با یک موضوع دارند هر کدام از زاویه دید خود به مساله نگاه میکنند هر کدام داستانهای خودشان را از موضوع دارند و هر کدام با ذهیی
یک یادداشت شبانه: (رویش نسلی نو )
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 12:45
امشب خیلی زودتر خوابم برد در خواب خوشی غرق بودم پر از نوازش و آرمش...که حس کردم کسی صدایم میکند. مادرم بود و گفت دوستانت آمدند تا درباره یک موضوع مهم با تو صحبت کنند...رفتم بیرون و دیدم بچه های گروه ت